فصل دوم: مبانی مددکاری اجتماعی
 
تاریخچه مددکاری اجتماعی در ایران و جهان :بررسی منابع مذهبی واسناد تاریخ نشان می دهد که مددکاران اجتماعی به عنوان یک  وظیفه انسانی ، مذهبی واجتماعی در جوامع مختلف وجود داشته است ، اما مددکارای اجتماعی حرفه ای جدید است که با استفاده از روش ها و فنون علمی و بر اساس همان اصول اخلاقی و معیارهای مذهبی بوجود آمده است عمری کمتر از ۵۰ سال دارد . اواخر قرن ۱۹ به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم با رشد نهضت های مربوط به اصلاحات اجتماعی و توسعه سازمان های خیریه با استفاده از علوم روانشناسی  جامعه شناسی و براساس اصول حرفه ای ، روشی مدون برای آن بوجود آمد . در کشور ما ایران ، مددکاری اجتماعی جدید با ایجاد آموزشگاه های عالی خدمات اجتماعی درسال ۱۳۳۷ در تهران آغاز شد ..
تعریف مددکاری اجتماعی
مددکاری اجتماعی حرفه ایست  مبتنی بر استعدا دها، مهارت ها و تخصص، به منظور فراهم آوردن شرایط مادی و معنوی برای افراد و اقشار نیازمند جامعه به گونه ای که در جهت شناخت و رفع مشکل خود برانگیخته شوند. مددکاری حرفه‌ای، مبتنی بر علم، هنر، مهارت و هدف تعریف می‌شود که در آن مددکار کمک می‌کند که مددجو (یک فرد یا گروه اجتماعی یا جامعه) مشکل خود را شناخته و به توانایی‌های خود پی ببرد و با استفاده از منابع و امکانات موجود در جهت حل مشکل خود بر آید. در واقع مددکاری اجتماعی عبارت از مجموعه‌ای متشکل از تدابیر و روانشناسی مشاوره و فعالیت‌های حرفه‌ای است که در قالب نهادها، سازمان‌ها و موسسات رفاهی توانبخشی، اجتماعی، فرهنگی و تربیتی عرضه می‌شود تا با ایجاد تغییر و دگرگونی مناسب در شرایط مادی و معنوی افراد و قشرها جامعه زمینه بهزیستی رشد و تعالی آن‌ها را فراهم آورد.
 تعریف مددکار اجتماعی
مددکار اجتماعی به فردی اطلاق می شود که با بهره گیری از مهارتها وتعالیم حرفه ای همچنین منابع موجود در جامعه تلاش می کند استقلال و تعادل گروهی و اجتماعی افراد یا مددجویان را فراهم کرد و مشکل آنها را حل نماید گاهی جهت توصیف این حرفه از واژه ی مهندس اجتماعی استفاده می شود که محدوده ی وسیعی را در بر می گیرد.تعریف مددجو در مددکاری فردیدرمددکاری فردی مددجو شامل شخص و خانواده او می شود که در شرایط نامناسبی قرار گرفته اند و بدون دخالت سازمان ویا در میان سازمان ، موسسه یا فرد حرفه ای یعنی مددکار اجتماعی قادر به حل وفصل مشکل خود نمی باشد.تعریف مشکل :به معنی علت و مجموعه ای از علل شرایط و موقعیتی است که موجب ضعف وتقلیل توانایی وکارآیی در روند کاری فعالیت ها و زندگی اجتماعی افراد گروههای در جامعه می گردد.گروههای آسیب پذیر :نوجوانان ، کودکان ، معلولین جسمی ، که چهار گروه را شامل می شوند و جسمی نابینا ، ذهنی مثل تربیت پذیری پناهگاهی ، اجتماعی مثل بزهکاری ، معتادین ، فقرا ، متکدیان ، زندانیان، و زنان ویژه .بیماری جسمی وصعب العلاج مانند سرطان و ایدز ، خانواده های بی سرپرست ، جنگ زده سیل زدگان ، حاشیه نشینان شهرک های بزرگ و محل های فقیر نشین را شامل می شود
 
 تعریف جهانی مددکاری اجتماعی
تعریف زیر در نشست عمومی IFSW (فدراسیون بین‌المللی مددکاری اجتماعی) و مجمع عمومی IASSW (انجمن بین‌المللی مدارس مددکاری اجتماعی) در ژوئیه سال ۲۰۱۴ به تصویب رسید.[۴] “مددکاری اجتماعی یک حرفه کاربردی و رشته تحصیلی دانشگاهی است که توسعه و تغییر اجتماعی، انسجام اجتماعی و توانمندسازی و آزادسازی افراد را تسهیل می‌کند. اصول عدالت اجتماعی، حقوق بشر، مسئولیت جمعی و احترام به تفاوت‌ها (diversities) در مددکاری اجتماعی اساسی‌اند. مددکاری اجتماعی، با تکیه بر علوم اجتماعی، علوم انسانی و دانش بومی، افراد و ساختارها را در مقابله با چالش‌های زندگی و ارتقاء رفاه و بهزیستی درگیر می‌کند.
نظریه ها و فرضیه های مددکاری اجتماعی
نظریه ها
در خصوص چگونگی ارائه خدمات مددکاری اجتماعی دو نظریه مطرح می شود که در حقیقت بیانگر دو شیوه تفکر و دو سیاست متفاوت در تنظیم زندگی اجتماعی است: یکی سیاست فعالیتهای آزادانه فردی و دیگری، لزوم دخالت و رهبری دولت. مطابق نظریه اول با عنوان نظریه ترمیمی وجود سازمانها و نهادهای خدمات اجتماعی فقط هنگامی ضرورت می یابد که فرد و خانواده از انجام تکالیف و وظایف خود باز بمانند و چون کارها و امور اجتماعی بازمانده وظایف سازمانهای اجتماعی است به آن نظریه ترمیمی گفته می شود.
همانگونه که از عنوان این نظریه مشخص است، خدمات مددکاری جنبه ترمیم و مرمت دارد و قصد جانشینی و دخالت مستقیم در زندگی اجتماعی افراد و اقشار نیاز به خدمات مددکاری را ندار نظریه دوم تحت عنوان نظریه نهادی در مقابل نظریه ترمیمی مطرح می شود که مطابق این دیدگاه خدمات مددکاری به عنوان نهادی مستقل عمل می کند و رأسا جای نهادهای دیگر را می گیرد در این نظریه خدمات اجتماعی به صورت وظیفه ای عمده و اصلی برای دولت تلقی می شود.
فرضيه ها: در خصوص فرضیه های مددکاری اجتماعی چهار زمینه مطرح است که قبل از بیان این زمینه ها لازم است گفته شود که منظور از فرضیه در این بحث، برخلاف آن مفهوم مرسوم و متداول به خصوص در روش تحقیق است که بخواهیم با بررسیهای علمی آن را تأیید یا رد کنیم
شباهت و تفاوت انسانها:
در این فرضیه، مددکار اجتماعی به این حقیقت توجه دارد که تمامی انسانها در قالب فرد، گروه و جامعه از برخی ابعاد دارای وجوه اشتراک هستند که در برنامه ریزیهای مددکارانه می بایست به طور یکسان در نظر گرفته شوند و در مقابل این جهات مشترک، هر انسانی و یا هر جامعه انسانی دارای خصوصیات ویژه خود است که مددکار اجتماعی باید دقیقا به این ویژگیها توجه داشته باشد و با هر مددجو متناسب با این زمینه ها تدبیر امور حرفه ای بکند. این فرضیه در قالب اصل فردیت در اصول عمومی مددکاری مورد توجه قرار میگیرد
نیاز به عشق و محبت
 دومین فرضیه بر این بیان استوار است که نیاز به عشق و محبت به عنوان یکی از نیازهای اساسی انسانی مطرح است و انسان نه تنها نیازمند برخورداری از عشق و محبت از سوی دیگران بلکه دارای استعداد محبت ورزیدن به دیگران است. یکی از مشخصه های مهم جامعه انسانی بحث «عشق و محبت و متقابل انسانهاست.
تجارب به روشنی نشان می دهد که افراط و یا تفریط در این زمینه، جامعه انسانی را به شدت دچار آسیب و نابسامانی می کند و مخصوصا در میان گروههای سنی کودکی و نوجوانی، کمبود این پدیده شگرف بحرانهای جدی را در رشد اجتماعی این قشر از جامعه پدید می آورد.
شخصیت انسان:
شخصیت انسان حاصل محیط اجتماعی، اقتصادی و طبیعی اوست. چنانچه علمای تعلیم و تربیت از یکسو و جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی از سوی دیگر عقیده دارند، تأثیر محیط در شکل گیری شخصیت انسان انکار ناپذیر است. بنابراین فرضیه مددکار اجتماعی به عوامل مختلف محیطی دقت و توجه لازم را مبذول می دارد تا متناسب با شرایط مددجو، در آن تغییر و تحول به وجود آورد و به طور نسبی شرایط محیطی مطلوب برای پرورش شخصیت و رشد اجتماعی مددجو تأمین شود. مددکار اجتماعی به هیچ وجه قصد آن ندارد که مددجو را مجبور به سازش با محیط نامناسب و یا تسلیم در مقابل شرایط ناعادلانه آن کند، بلکه با روشهای حرفه ای خود مددجو را متوجه می سازد که این شرایط به طور نسبی قابل دگرگونی اند.
 
 
رضامندی و سازندگی با عضویت در گروه:
فرضیه دیگر مددکاری این است که انسان از طریق گروههای اجتماعی به رضامندی و سازندگی می رسد. براساس این فرضیه، نهادهای اجتماعی، به خصوص خانواده، به عنوان اصلی ترین و مهم ترین نهاد، محور فعالیتهای حرفه ای مددکاران اجتماعی قرار می گیرد. در همین خصوص توجه به دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری اهمیت موضوع را مضاعف می کند. انسان مدنی بالفطره است سعادت و شقاوت او به شرایط اجتماع و گروههای اجتماعی بستگی دارد. انسان منهای اجتماع قابل تصور نیست. انسان از انس و الفت با دیگران و از عضویت در گروههای مختلف احساس رضامندی، آرامش و امنیت می کند و مددکاری اجتماعی به عنوان حرفه ای انسانی، مساعی خویش را مصروف رفع موانع از این مسیر می سازد. گروههای اجتماعی محل مناسبی برای بروز استعدادها، خلاقیتها و ابتکارات انسانی است. بنابراین هر اندازه وضعیت و شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی این گروهها مناسب تر باشد به همان نسبت اعضای آنها از آرامش و رضامندی بیشتری برخوردار خواهند بود.
اصول و ارزشهای اساسی در مددکاری اجتماعی
مفهوم اصول و ارزشها در مددکاری:
یکی از مباحث عمده و مهم مددکاری اجتماعی، بحث از اصول و ارزشها است ولی قبل از ورود به موضوع، ضروری است تا به اختصار، منظور از «اصول» و «ارزشهای اساسی» را روشن کنیم. به طور کلی منظور از ارزشهای اساسی مبانی اعتقادی و باورهای حرفه ای مددکاری اجتماعی است. یعنی ریشه و اساس حرفه مددکاری اجتماعی، یعنی موضوعاتی که با حذف آنها مددکاری اجتماعی مفهومی نخواهد داشت.
 
اختیار و آزادی انسان (خود تصمیم گیری):
دومین ارزشی که مطرح می شود حریت و آزادی و صاحب اختیار بودن انسان است. انسان چه در قالب فرد، گروه یا جامعه، موجود آزادی است که باید بتواند آزاد بیندیشد، آزاد انتخاب کند، آزادانه در خصوص انتخاب خود اقدام کند و آزادانه افکار و اندیشه های خود را، به شرطی که مانع از آزادی دیگران و یا تجاوز به حریم دیگران نباشد، ابراز کند.
مددکار اجتماعی در الهام از این ارزش اساسی، از نخستین قدم حرفه ای خویش، مددجو را با خود همراه می سازد، به او اجازه ابراز عقیده می دهد، به او مجال اندیشیدن در خصوص مشکلاتش و همچنین تفکر در خصوص راههای مقابله با مشکلاتش را می دهد و او را کمک می کند که با احساس آزادی و با میل و رغبت و اختیار خود چگونگی مقابله با مشکلاتش را انتخاب کند. عنوان «خود تصمیم گیری» را می توان مناسب ترین اصطلاح در بیان حرفه ای از ارزش آزادی و اختيار تلقی کرد.
برابری انسانها در برخورداری از حقوق مادی و معنوی:
این ارزش منشعب از نخستین ارزش اساسی در مددکاری اجتماعی است، به بیان دیگر یکی از اشکال و یا راههای مهم و عملی در تحقق حرمت مقام انسان برابری او در برخورداری از حقوق اجتماعی است، زیرا بدون رعایت حقوق اجتماعی، حفظ حرمت برای مقام انسان بی معنی خواهد بود. هر انسانی حق دارد از فرصتهای موجود، مطابق با ظرفیت، استعداد و توانایی خود استفاده کند. حق دارد از نعمتهای طبیعی و مواهب الهی بهره مند شود و نمی توان کسی را بدون مجوز قانونی از این حقوق محروم ساخت.
مددکاری اجتماعی معتقد است که تأمین اجتماعی، تعلیم و تربیت، اشتغال و ... حقوقی است که برای تمامی اقشار جامعه منظور شده است و نمی توان کسی را بدون علت قانونی از حقی محروم و یا برعکس از امکانات مضاعف برخوردار ساخت و هرگونه تبعیض در این خصوص مردود و نارواست.
مسئولیت فردی و اجتماعی وقتی صحبت از آزادی و اختیار مددجو
(اعم از فرد - گروه و جامعه می شود باید از مکمل آن یعنی مسئولیت نیز بحث شود. اختیار و مسئولیت لازم و ملزوم یکدیگرند. همانگونه که اختیار بدون مسئولیت زمینه ساز بی بندوباری و بی نظمی است مسئولیت بدون اختیار نیز قابل تصور نیست و زمینه ساز ظلم است. هر انسانی به همان اندازه که صاحب اختیار است دارای مسئولیت نیز هست و یا برعکس، انسان به همان میزان که مسئولیت دارد، باید متناسب با آن اختیار نیز داشته باشد. اگر گفته می شود که «انسان» موجودی است آزاد و مختار، بلافاصله باید گفته شود که انسان موجودی است مسئول»
از نظر اسلام نیز مسئولیت انسان دارای اهمیت ویژه ای است. برای انسان در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی مسئولیتهای خطیری مطرح شده است که مرور بر آیات و روایات اهمیت آن را روشن می سازد.
مددکار اجتماعی ممکن تحت تأثیر فرهنگ و رسوم قومی و خانوادگی خویش نسبت به روابط و مناسبات اجتماعی نگرش خاصی داشته باشد. به عنوان مثال آیا روابط بین دختران و پسران هر چند سالم و بی آلایش مردود است؟ آیا واگذاری برخی از حقوق مشترک زن و شوهر به زن پسندیده است؟
اصول عمومی مددکاری اجتماعی
اصل پذیرش:
با الهام از ارزش اساسی «حرمت مقام انسان» نخستین اصلی که مطرح می شود، اصل پذیرش یا قبول «مددجو» است. لازمه آغاز موفقیت آمیز کار حرفه ای، پذیرش یا قبول مددجوست. مددکار اجتماعی باید ابتدا «مددجو» را در هر موقعیت و وضعیت و تحت هر شرایطی که هست بپذیرد و او را به همان صورتی که هست قبول کند.
مددکار اجتماعی باید به دور از هرگونه پیش داوری، تعصبات قومی و نژادی، علائق سیاسی و مذهبی، مددجو را به عنوان فرد، گروه یا جامعه ای که نیازمند به خدمات حرفهای اوست بپذیرد. پذیرش مددجو یعنی: قبول مددجو به عنوان انسان با انسانهایی که دارای مشکل و نیاز است که محق حمایت و راهنمایی بوده و چه بسا خود در ایجاد مشکل نقشی نداشته و وضع موجود به او تحمیل شده باشد.
تنها کافی نیست که «مددجو» از ناحیه «مددکار» مورد پذیرش قرار گیرد، بلکه لازمه توفیق در امر مددکاری پذیرش مددکار توسط مددجوست. یعنی همانگونه که مددکار مددجو را به عنوان انسانی نیازمند به خدمات حرفه ای خود می پذیرد، مددجو هم باید مددکار را به عنوان انسانی حرفه ای که دارای توانایی علمی و تجربی لازم جهت کمک به اوست بپذیرد.
یک عکس العمل نامناسب، یک اظهارنظر نسنجیده، یک رفتار خام و ناشیانه می تواند مانعی جدی در پذیرش مددکار از سوی مددجو به وجود آورد. پذیرش مددکار توسط مددجو از حساسیت بیشتری برخوردار است و بدون تحقق این اصل، توفیق مددکار در حمایت حرفه ای از جامعه موردنظر غیرممکن خواهد بود. باید توجه داشت که او در مقابل «پذیرش»، «عدم پذیرش»، و یا «طرد کردن مددجو»، قرار می گیرد. مددکار اجتماعی نباید مستقیم یا غیرمستقیم رفتاری از خود نشان دهد که نشان دهنده
اصل فردیت:
به عنوان مقدمه بحث باید خاطرنشان ساخت که ظاهرة «اصل فردیت» در مددکاری فردی (کار با فرد) صادق است، ولی واقعیت این است که اصل فردیت، اصلی عمومی است و در تمامی شاخه ها و روشهای مددکاری کاربرد دارد، هرچند ریشه این اصل در مددکاری فردی بیشتر صدق می کند. اصل فردیت در یکی از فرضیه های مددکاری چنین مطرح می شود که افراد انسانی و به بیان کلی تر، جوامع انسانی دارای وجوه اشتراک و وجوه تمایزند تكیه این اصل بر وجوه تمایز است. بنابراین «اصل فردیت» به مددکار اجتماعی می آموزد که
مددجو» را با توجه به شرایط و وضعیت خاصی که دارد به عنوان یک فرد یا گروه و یا جامعه مستقل بپذیرد و متناسب با وضعیت او برنامه های حرفه ای خود را تنظیم کند.
اصل رابطه حرفه ای:
تلقی که از کلمه «رابطه» در نظر می آید آن است که دو شخص با چندین علائق مشترک، اعمال حتی متقابلی را در مدتی طولانی یا به طور موقت از خود نشان می دهند. آغاز هر رابطه مددکاری زمانی است که مددجو پاره ای از مشکلات خود را با مددکار در میان می گذارد و مددکار نیز به نوبه خود نشان می دهد که با مددجو هم احساس است و در عین حال شایستگی و کارآیی حرفه ای برای کار با مشکل و حل آن را دارد. «رابطه عبارت از نظامی است که در آن ایده ها، باورداشتها، احساسات و عواطف مددکار با ایده ها، باورداشتها، احساسات و عواطف فردی دیگر (یا گروه یا جامعه در حال تأثير و تأثر متقابل و دائما در حال دگرگونی باشد؟» «رابطه حرفه ای» یعنی رابطه دو جانبه کلامی و غیرکلامی، چهره به چهره و یا غیر مستقیم صادقانه که شاید در شروع جنبه حمایتی داشته باشد ولی به تدریج با مشارکت همه جانبه مددجو به سوی «خوداتکایی» او گرایش پیدا می کند. در حرفه مددکاری اجتماعی چگونگی رابطه حرفه ای در توفیق و یا مددکار نباید باورها، عقاید، تمایلات و آرزوهای خود را به مددجو تحمیل کند. برعکس باید به او کمک کند تا بتواند احساسات، آرزوها و تمایلات خود را بدون واهمه از سرزنش یا انتقاد بیان کند. لازمه ایجاد رابطه حرفه ای، داشتن رفتار حرفه ای است و بر همین اساس «علم رفتار بشری» برای رشته مددکاری اجتماعی از اهمیت خاصی برخوردار است. زیرا این علم به ایجاد رابطه حرفه ای و تحکیم آن کمک می کند در واقع «رفتار حرفه ای» جایگزین رفتار غیرحرفه ای می شود. رفتار حرفه ای» یعنی رفتاری که مددکار با نشان دادن شایستگی، مهارت و دانش خود و با رعایت موازین حرفه ای و اصول اخلاقی، بی طرفی خود را در برخورد با پدیده های مختلف اجتماعی حفظ کند. در رابطه حرفه ای مددکار اجتماعی سعی دارد ضمن درک احساسات مددجو، خود را مستقل از آن نگهدارد. در رابطه حرفهای رفتار مددکار، رفتاری معقول و بر مبنای علم و منطق است و مددکار عقاید و پندارهای خود را بر مددجو تحمیل نمی کند.
در رابطه حرفه ای موازین علمی و اصول اخلاقی جایگزین احساسات و عواطف می شود مددکار اجتماعی تلاش می کند تا در کنار احساسات مددجو ولی جدا از آنها بماند، سعی دارد تا احساسات مددجو را درک کند بدون آنکه شریک آنها گردد. به قول در خصوص «رابطه حرفه ای» زمینه های مختلفی مطرح می شود که برای اجتناب از اطاله کلام به چند مورد از آنها اشاره می کنیم:
الف - چگونگی برخورد اول: از یک طرف در اصل پذیرش و از سوی دیگر در اصل رابطه حرفه ای نقش بسزایی دارد. چنانچه می دانیم در ملاقاتهای ساده و دوستانه هم اگر نخستین برخورد یک دوست ثالث برخورد خشک، خشن و بی روحی باشد، تأثیر نامطلوبی در انسان به جا می گذارد که غالبا با چند برخورد مناسب فرد مورد بحث نیز اثرش زایل نمی شود. اهمیت این امر در حرفه مددکاری بیشتر است و به همین دلیل معمولا به مددکاران تازه کار و دانشجویان کارورز» توصیه می شود که در اولین ملاقات با مددجو، فرصت و مجال کافی به او بدهند، بدون آنکه او را مقید به رعایت چارچوب مصاحبه ای دقیق و اصولی سازند.
ب - ارتباط کلامی:
«پزشکان، آموزگاران و مددکاران اجتماعی با بسیاری از افرادی که به طبقات مختلف فرهنگی تعلق دارند ارتباط دارند و به وسیله واژه های زبان شناسی با آنها به کنش اجتماعی متقابل می پردازند. زبان نتیجه کنش متقابل اجتماعی است و از نظر نقشی که در کنشهای متقابل اجتماعی افراد ایفا می کند
پ - ارتباط غیرکلامی:
ارتباط غیرکلامی در دو بعد مطرح می شود. بعد اول از ناحیه مددکار است و بعد دوم آن از جانب مددجو. در بعد اول، منظور این است که مددکار اجتماعی متناسب با وضعیت و شرایط مددجو و به منظور جلب اعتماد و اطمینان او و تحکیم رابطه حرفهای رفتار غیرکلامی مناسب از خود نشان دهد. زمانی که مددجو از درد و رنج خودش، از مصیبتی که بر او وارد شده است، از شرایط سخت زندگی خودش برای مددکار سخن می گوید، مددکار اجتماعی باید با چهره ای اندوهگین که نشان دهنده احساس متقابل نسبت به مشکل مددجو است، به عواطف مددجو پاسخ مثبت بدهد و یا برعکس در جایی که موقعیت مسرت بخشی برای فرد، گروه و جامعه حادث می شود، مددکار اجتماعی می بایست با رفتار خود شادی و شعف خویش را از وضعیت مورد بحث نشان دهد.
ت - توجه به شرایط زمانی و مکانی: مددکار اجتماعی به خوبی واقف است که برای ایجاد رابطه حرفه ای و تحکیم آن باید به شرایط زمانی و مکانی متناسب با وضعیت و موقعیت مددجو توجه داشته باشد. به بیان دیگر انتخاب یک مکان نامناسب که احساس امنیت خاطر لازم را در مددجو ایجاد نمی کند و یا بهره گیری از یک زمان نامساعد برای مصاحبه و یا سایر فعالیتهای حرفه ای با مددجو، می تواند به طور جدی مانع از ایجاد رابطه حرفه ای شود و یا در رابطه به وجود آمده خلل وارد سازد.
ث - توجه به فرهنگ و سنتهای حاکم بر مددجو: رعایت آداب و رسوم و احترام عملی به باورها و اعتقادات مددجو یکی از توجهات خوب و مؤثر در ایجاد رابطه حرفه ای است. این موضوع در کار با جوامع اهمیت بیشتری پیدا می کند. رفتار و پوشش متناسب با فرهنگ جامعه زمینه را برای جلب اعتماد اقشار جامعه و رهبران بومی و معتمدین مهیا می سازد.
اصل مشارکت:
مبنای این اصل از یک طرف بر ارزش اساسی خود تصمیم گیری» و از سوی دیگر بر ارزش اساسی «مسئولیت» استوار است. یعنی مددکار اجتماعی با سهیم ساختن مددجو در تمامی امور حرفه ای خویش و نظرخواهی از او، وی را در تصمیم گیریها شریک می سازد و از طرف دیگر با عمل به مشارکت و واگذاری بخشی از کارها به مددجو مسئولیت را متوجه مددجو می سازد. یکی از تفاوتهای عمده بین مددکار اجتماعی و بسیاری از حرف و مشاغل دیگر از یک طرف و مددکار اجتماعی و یک داوطلب عادی خدمت اجتماعی از سوی دیگر در این است که افراد کمک کننده و تخصصهایی نظیر پزشکی نیاز چندانی به مشارکت مددجو و بیمار ندارد و یک فرد خیر غیرحرفهای رأسا و بدون توجه به زمینه های مشارکت مستقیما وارد عمل می شود و خدمات موردنظر را ارائه می دهد در صورتی که مدکار اجتماعی در امر کمک رسانی، لحظه ای از اصل مشارکت غافل نیست و در تمامی مراحل حرفه ای از همیاری و همکاری مددجو بهره می گیرد.
اصل رازداری حرفه ای:
 در الهام از نخستین ارزش اساسی (حرمت مقام انسانی) در مددکاری اجتماعی اصل رازداری مطرح می شود که منظور از آن «محرم اسرار» بودن است. مددکار اجتماعی در مراسم تحلیف» سوگند یاد می کند که در پنهان داشتن اسرار مردم از نامحرمان كوشا باشد. مددکار اجتماعی با گفتار و رفتار خودش می بایست به مددجو تفهیم کند که رازداری» از اصول حرفه ای اوست و پیوسته نگهبان اسرار وی خواهد بود.
اصل خودآگاهی:
نظر به اینکه مددکار اجتماعی نیز انسانی است همانند مددجو، سرشار از انگیزه ها، علائق، نیازهای متنوع و پیچیده، اعتقادات، باورها، ارزشهای فرهنگی و ملی و قومی بنابراین ممکن است این زمینه ها فعالیتهای حرفهای او را متأثر سازد و این تأثیر جنبه منفی داشته باشد و مانع از انجام وظایف و تکالیف حرفه ای و تخصصی مددکار اجتماعی بشود. مددکار اجتماعی ممکن است ناخودآگاه تأثیر مثبت و یا منفی (افراط یا تفریط) از موقعیت و یا مشکل مددجو بگیرد و در نتیجه عواطف و احساسات شخصی او برانگیخته شود. اصل خودآگاهی به عنوان محور اصلی مددکاری، جز در سایه تلاش، دقت، هوشیاری، تیزبینی، موقعیت شناسی و شعور مددکار اجتماعی امکان پذیر نیست. به بیان روشن تر خودآگاهی تنها در سایه «خودشناسی» ممکن می شود و «خودشناسی» مقدمه «خودسازی است» و خودسازی لازمه پذیرش مسئولیت خطیر مددکاری اجتماعی است.
 
 
توجه به سیستمهای زیر در مدیریت مورد در مددکاری اجتماعی حائز اهمیت است: مددجو و سیستم مددجو:
اصطلاح مددجو به شخص یا خانواده ای گفته میشود که دریافت‌کننده خدمات مدیریت مورد است؛ به عبارت دیگر، تمرکز اصلی مدیریت مورد بر اهداف، نیازها و نقاط قوت مددجو و سیستم مددجو است. اصطلاح مددجو اغلب به یک فرداشاره دارد اما گاه خانواده را نیز در برمی گیرد. هر سازمانی مددجو را به گونه ای تعریف میکند و معمولاً منابع مالی در این تعریف نقش تعیین‌کننده دارد. در برخی از مُدلهای مدیریت مورد، ممکن است افراد ذینفع، مصرف‌کننده، بیمار یا اصطلاحات دیگر به جای مددجو به کار رود. سیستم مددجو هم شامل مددجو و هم اعضایی است که در شبکه حمایتی مددجو (اعضای خانواده، دوستان، اجتماع مذهبی یا ارائه دهندگان خدمات) قرار دارند.[۵] خانواده و سیستم خانواده
اصطلاح خانواده توسط هر فردی به گونه ای متفاوت تعریف میشود و ممکن است شامل خانواده مبدأ، همسران یا شرکای جنسی، فرزندان، خانواده گسترده، دوستان یا دیگر افرادی که از مددجو حمایت میکنند، باشد. خانواده‌ها ممکن است از یکدیگر در زمینه‌های مختلف عاطفی، مالی، درمانی، جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوی حمایت کنند. آنها همچنین ممکن است در رابطه با تصمیم‌گیری در مورد مراقبتهای بهداشتی، ارائه خدمات، امور مالی یا حقوقی برنامه‌ریزی کنند. چنین حمایتهایی که افراد و خانواده ها ممکن است به عنوان مراقبت شناسایی نمایند و احتمال دارد به صورت پاره وقت یا تمام وقت، از فاصله نزدیک یا دور به مددجو ارائه شود در مدیریت مورد مورد توجه قرار می گیرد. علاوه بر این برخی از اعضای خانواده ممکن است برای خدمات مراقبت از خرید برنامه‌هایی که تحت کنترل و هدایت مصرف‌کنندگان است، استفاده کنند. سیستم خانواده شامل مددجو و خانواده است. با این حال، این سیستم شامل افرادی که رابطه آنها بر حسب رابطه مالی یا حرفه ای شکل میگیرد، نیست؛ از طرفی این افراد (متخصصان مراقبت‌های بهداشتی، کارکنان مراقبت از خانه، وکلا، سرپرستان، مدیران و سایر ارائه دهندگان خدمات) از جمله بخشهای مهم سیستم مددجو به‌شمار می آیند.[۵] فرهنگ
فرهنگ (Culture) بر ارزشها، ادراکات و اهداف مددکار اجتماعی و مددجو در مدیریت مورد تأثیر می گذارد. شناخت فرهنگ ممکن است منوط به نژاد (انسان)، قومیت و ملیت باشد اما محدود به آن نیست؛ و موارد گسترده‌تری از جمله مهاجرت، طبقه اجتماعی و اقتصادی، سن، جنسیت، هویت جنسی، گرایش جنسی، وضعیت خانوادگی، معنوی، مذهبی، اعتقادات سیاسی، توانایی جسمانی، روانی و شناختی؛ دانش و سلامت باشد.[۵] سلامت و مراقبتهای بهداشتی
سازمان بهداشت جهانی (۱۹۴۶–۲۰۱۱) سلامت را چنین تعریف کرده‌است: حالت کامل رفاه فیزیکی، روانی، اجتماعی و نه صرفاً فقدان بیماری یا ضعف. اصطلاح سلامت و مراقبتهای بهداشتی نه تنها به مراقبتهای جسمانی و پزشکی مربوط میشود بلکه سلامت روانی- اجتماعی (Psychosocial) و مراقبتهای رفتاری را نیز دربردارد.[۵]
خودآگاهی در مددکاری اجتماعی
در مددکاری اجتماعی همیشه به خودآگاهی تأکید شده‌است و این به دلیل نقش ویژه و حساسی است که مددکاری اجتماعی در کار با افرادِ دارای مشکلات سخت و ویژه دارد. یک عنصر مهم در خودآگاهی این است که ما به عنوان مددکار اجتماعی نظام باورهای خود را بشناسیم، اینکه ما زندگی را چگونه می‌بینیم، چقدر بدبین یا خوش بین به زندگی هستیم. نوع باورهای ما متأثر از دوران کودکی و نوجوانی است، اگر ما در محیطی تنش‌زا و پراضطراب رشد کرده‌ایم این مهم ممکن است در تعریف ما از زندگی تأثیرگذار باشد یا اگر در محیطی ایمن رشد پیدا کرده باشیم ممکن است زندگی را یک «هدیه» در نظر بگیریم. ما مددکاران اجتماعی در برخورد با مراجعین بخشی از فلسفه زندگی خود را به معرض نمایش می‌گذاریم.
برخی زندگی را به مثابه چالش، جنگ، ستیز و تنازع در نظر می‌گیرند یا به عنوان بار مسئولیتی که به آن‌ها اضافه شده اما برخی زندگی را خوب و به عنوان یک هدیه و ادامه‌دار در نظر می‌گیرند و مهم است ما به عنوان مددکار اجتماعی در چالش‌های خودآگاهی تعریف خود را از زندگی بدست آوریم و اینکه زندگی را چگونه تصویر می‌کنیم.[۸]
 
 
 
آنچه که امروزه تحت عنوان مددکاری اجتماعی در جهان مطرح می شود ، عبارت است از :  فعالیت ویژه ای که از برخی موسسات رفاه اجتماعی آن را بر مراجعان خود عرضه می کنند ، یعنی به آنها یاری می رسانند تا با مشکلاتی که در انجام کار و وظایف اجتماعی خود رو به رو می شوند ، با کارایی بیشتر مقابله کنند.مددکاری اجتماعی ، خدمتی حرفه ای است  که بر پایه ی دانش و مهارتهای خاص قرار گرفته است . هدف آن ، کمک به افراد ، گروهها ویا جامعه است تا بتوانند استقلال شخصی ، اجتماعی ورضایت خاطر فردی واجتماعی به دست آورند .مددکاری اجتماعی برای ارائه خدمات حرفه ای خود ، از سه روش مستقیم و سه روش غیر مستقیم استفاده  می کند  روشهای مستقیم آن عبارتند از : مددکاری فردی یا کار با فرد ، مددکاری گروهی یا کار با گروه ، مددکاری جامعه ای یا کار با جامعه. سه روش غیر مستقیم آن نیز شامل ، مدیریت در موسسات خدمات اجتماعی ، تحقیقات رفاه اجتماعی و اقدامات اجتماعی می شود .مددکاری فردی ، هنری است که دانش و معلومات مربوط به علم روابط انسانی و مهارت در ایجاد رابطه را به کار می گیرد تا استعداد های نهفته و مکنون افراد را برانگیزند و همچنین منابع اجتماعی متناسب و مربوط را به حرکت در می آورد تا سازگاری بهتری بین مدد جو ومحیط وی ایجاد شود . 
.روش های مددکاری اجتماعی
مددکاران اجتماعی افرادی هستند که در سازمان ها و نهادها و موسسات انجام وظیفه می کنند و یا در صورت لزوم با توجه به امکانات اقدام به تاسیس و ایجاد تشکیلاتی می نماید.مددکاری اجتماعی همچون سایر حرفه های خدماتی در ارائه خدمات خود از روش های مختلفی استفاده می کند که عبارتند از :۱-    مددکاری فرد یا کار با فرد ، که خدمات حرفه ای را به فرد دارای مشکل و خانواده او ارائه می نماید .۲-    مددکاری گروهی یا کار گروه ، که خدمات حرفه ای را از طریق گروههای دارای مشکل وبا استفاده از خاصیت گروه به اعضای گروه ارائه می نماید .۳-  مددکاری جامعه ای یا کار با جامعه ، که خدمات حرفه ای را به افراد یک جامعه با محدوده مشخص و از طریق گروههای درون آن جامعه ، با استفاده از فنون برنامه ریزی واجرای طرح های توسعه و ارزشیابی خدمات عام المنفعه ارائه می نماید .۴-    مدیریت موسسات رفاه اجتماعی که خدمات حرفه ای خو را با سرپرستی و اداره موسسات خدمات اجتماعی و به طور مستقیم در اختیار نیازمندان قرار میدهد .۵- تحقیقات در زمینه رفاه اجتماعی که خدمات حرفه ای خود را بر استفاده در طرح های اجرایی خدمات اجتماعی از طریق تهیه و اجرای طرح های تحقیقاتی ارائه می نماید .۶- اقدام اجتماعی ، که خدمات حرفه ای را با استفاده از قوانین و امکانات موجود و یا از طریق گذراندن قوانین جدید و ایجاد امکانات به طبقات نیازمند و کل جامعه ارائه می نماید .موسسه محل کار مدد کاری اجتماعی
محل کار مددکار که شامل بیمارستان ، مدرسه ، دانشگاه ، کارخانه ، مجتمع های خدمات  توانبخشی و حمایتی ، ندامتگاه ، داد سرا و دادگستری ، مراکز باز پرروری معتادین و بازسازی آسیب دیدگان از مسائل اجتماعی ، مراکز درمان و مشاوره روانی ، روستا ، مکانهایی که برای زندگی دسته جمعی اختصاص دارد مثل ارتش ، شبانه روزیها ، و کانونهای کار آموزی و غیره می شود ، معمولا” دارای اطاق و امکاناتی است که مدد کار اجتماعی می تواند با مراجعین در شرایط امن و بدون دغدغه وجود موانع مختلف صحبت کند . در موسسه محل کار ، تماس مستقیم و چهره به چهره با مدد جو برقرار می شود ودر عین حال موسسه  مورد مراجعه اعضای خانواده مددجود وافراد موثر در زندگی وی قرار می گیردمددکار اجتماعی برای شناخت مددجو ومشکل وی از کار ابزارهای خود یعنی مشاهده ، مصاحبه ، مطالعه ، ومکاشفه ، نه تنها در موسسه محل کار خود بلکه در محل زندگی مددجو ، محل کار مددجو ، موسسات ، محل ها و افرادی که به نحوی با مشکل مددجو مرتبط و یا سر و کار دارند استفاده می کند خلاصه آنکه مددکار اجتماعی تنها درمانگری که جریان مشکل گشایی به دنبل مشکل مددجود حرکت می کند به عبارت دیگر ویژگی منحصر به فرد حرفه ی مددکاری اجتماعی در این است که مدد کار اجتماعی به دلبل مشکل مددجو وحل مشکل او و قادر سازی وی به طور مستمر پی گیر کار اوست .تحلیل مسئله اجتماعی  یا تشخیص مشکل وبرنامه ریزی .۱-  یک مسئله اجتماعی از نظر رابطه علت و معلولی ، همیشه از یک سلسله علل وابسته به یکدیگر به وجود می آید در حالی که خود این مسئله نیز علت دیگر مسائل است .۲- بیکاری+ اختلاف زناشویی + مشکلات اقتصادی+ ناتوانی افسردگی ¬ گرایش اعتیاد۳-  گرایش به اعتیاد¬طلاق۴-طلاق + شدت اعتیاد + طرد خانواده واطرافیان  ¬ کارتن خوابی+ سرقت ودزدی۵- هر مسئله اجتماعی که بروز کند و یا برای مددجویی مطرح می شود ، ظاهرا” یک زمان بروز دارد  افراد عادی تصور می کنند که این مشکل در همان زمان بروز بوجود آمده است ولی برای افراد حرفه ای بروز هر حادثه یا بوجود آمدن هر مسئله اجتماعی ، نتیجه تجمع و رشد عوامل تشکیل دهنده آن مشکل است که قسمتی از آن در این زمان بروز نموده است . به عبارت دیگر آنچه در زمان خاصی به صورت یک مسئله اجتماعی بروز می کند نتیجه  تجمع و رشد عوامل تشکیل دهنده آن در مدت طولانی است .۶-یکی دیگر از خصوصیات مسئله اجتماعی ، مخفی بودن قسمت اعظم آن است .افراد عادی وقتی به مسئله اجتماعی نظر می کنند ، نه تنها متوجه بخشی از آنها می شوند که به چشم می آید یعنی بخشی که شامل معلول ها می شود و نه تنها علت ها ، اما مسائل مهمتر که بخش اصلی به حساب می آنید و علتهای مسئله را در خود دارد ، از چشم بیننده ی عادی مخفی می ماند وآنها را فقط دید حرفه ای تشخیص می دهد .معلولین اجتماعی که نیاز به حمایت مددکار دارند:
معلولین اجتماعی به افرادی اطلاق می گردد که در نتیجه  نابسامانیهای اجتماعی ، اقتصادی ، ناهنجاریهای فرهنگی، تربیتی و وضع نامساعد خانوادگی دچار انواع انحرافات رفتاری واخلاقی شده باشند .مهمترین گروههای معلولین اجتماعی:
۱- کودکان آسیب دیده شامل کودکان بی سرپرست با تاکید بر پدیده ی بی سرپرستی کودکان خیابانی ، کودکان فراری با تاکید بر پدیده ی فرار دختران ازخانه وکودکان بزهکار۲- افراد معتاد۳-   محکومین  به حبس های دراز مدت در زندانها۴-    متکدیان۵-   روسپیان(زنان ویژه ) 
نقش های مورد انتظار  از مددکاری اجتماعی درکار با فرد :
نقش مددکار نقشی است که در قالب حمایت کننده ، راهنما ، آگاهی دادن ، مشوق ، آموزش دهنده ، ارجاع کننده ، تشخیص دهنده و همچنین فراهم سازنده شرایطی که مددجویان بتوانند نسبت به توانایی و استعدادهای بالقوه خود شناسایی و آگاهی پیدا کنند و در نتیجه در قبال مشکلات از آنها به نفع خود بهره گرفته و احساس خود رهبری و شایستگی و کفایت نمایند .نقش عمده مورد انتظار از مددکار اجتماعی در این روش که در عین حال در سایر روشها نیز مطرح می شود این است که مددکار می باید توانایی دل دادن و دل کندن را پیداکند .به این معنی که بتواند به موقع با مشکل برخورد کند و  این برخورد جدی و عمیق باشد و در مقابل بتواند به موقع خود را از آن جدا سازد و اشتغال خاطر او به مشکلات مددجویان حالت کسی را داشته باشد که می باید از رود خانه ای خروشان بگذرد که ناگزیر است در آن وارد شده و با شنا و با  سلامت از آن خارج شود و چنانچه اسیر امواج و تلاطم رود گردد در آن غرق می شود مصداق مددکاری خواهد بود که مشکلات مددجویان را با خود یدک می کشد و قادر به تفکیک نقشها نخواهد بود و اینجاست که باید نقش های محول و محقق را تمیز دهند و در برابر مشکل مددجو هر چند ساده ، بی تفاوت و بی اعتنا یا کم اعتنا نباشد وهمچنین بهایی را که برای مشکل قائل می شود آنچنان نا متناسب نباشد ، که باعث غرق شدن در مشکل شده وا و را سردرگم و درمانده نماید به نحوی که به جای کمک به مدد جود قصد حل وفصل آن  را داشته باشد و موضع گیری او به نحوی شود که روی یک مورد تمام توان و وقت خود را مصرف کرده و قادر به رسیدگی به سایر مددجویان و انجام وظایف محوله نباشد .پیشگیری از آسیب اجتماعی
برای پیشگیری از آسیب اجتماعی ، سه سطح می توان در نظر گرفت ، پیشگری سطح اول درسطح جامعه عمل   می نماید و شامل آموزش مهارت های زندگی برای کل افراد جامعه بویژه کودکان ونوجوانان است پیشگیری سطح دوم شامل تشخیص زود رس آسیب های اجتماعی همراه با اقدامات هماهنگ اجتماعی می باشد . پیشگیری سطح سوم در پی جلو گیری از شدت یافتن آسیب های اجتماعی و کاستن از تنش های آن در خانواده و جامعه فعالیت می نماید . رسالت مددکاری اجتماعی
هدف مددکاری اجتماعی این است که بین بهزیستی بیمار و رفاه اجتماعی سازگاری و وفاق ایجاد کند. مهمترین بحثی که در اهداف مددکاری مطرح است «قادرسازی»، «استقلال» و «خوداتکایی» بیمار است.
 
اصول مددکاری اجتماعی
1. اصل پذیرش : پذیرش مددجو به همان صورتی که هست
2. اصل فردیت: تفاوت قائل شدن بین مددجویان و مشکلات آن ها
3. اصل رازداری حرفه ای: پنهان نگهداشتن اسرار مددجو از دیگران
4. اصل رابطه حرفه ای: ارتباطی منطقی برای برآوردن نیازها و حل مشکلات مددجو
5. اصل مشارکت : حل مشکل مددجو با استفاده از توانایی های وی
6. اصل خودآگاهی مددکار: خودشناسی مددکار اجتماعی نسبت به نقاط قوت و ضعف خود
 
کارابزارهای مددکاری اجتماعی 
1. رابطه حرفه ای : یک ارتباط منطقی که بر اساس اصول مددکاری اجتماعی برقرار شده، این رابطه از ابتدای مراجعه مددجو به مددکاری آغاز می شود و تا آخرین مراحل مددکاری یعنی تا پایان پیگیری باید ادامه داشته باشد مگر اینکه رفتار یا اتفاقی موجب قطع آن گردد که در این صورت رابطه حرفه ای به رابطه ای اداری تبدیل می شود. رابطه حرفه ای یعنی اعتماد متقابل بین مددکار اجتماعی و مددجو
2. مصاحبه: ابزاری است برای کسب اطلاعات و همچنین وسیله ای برای درمان
3. بازدید از منزل: مددکار اجتماعی در تمام فعالیت های خویش چه در بخش نظری و چه در روش شناسی به حفظ کیان خانواده توجه ویژه دارد.مهارتهای زندگی ، توانایی هایی هستند برای رفتار مثبت و سازگار که افراد اجتماع  را قادر می سازند که با نیازها وچالش های زندگی روز مره به طور موثر برخورد کنند و شامل موارد ذیل می باشند :تصمیم گیری۲-  حل مساله۳ – تفکر خلاق۴-تفکر انتقادی ۵-ارتباطات موثر ۶-روابط بین فردی  ۷-همدلی۸-آگاهی از خویشتن (بصیرت نسبت به خویشتن ) ۹-کنار آمدن با هیجانات ۱۰-کنار آمدن با استرس
ایا مددکاراجتماعی میتواند مدیر باشد؟در پاسخ به سوال بالا باید گفت که جواب مثبت است، یعنی مددکاران اجتماعی از توانایی مدیریتی بسیار بالایی برخوردار هستند که در تایید سخن می توان دلایلی را مطرح نمود که عبارتند از :اول: بسیاری از مهارتهای تخصصی مددکاری اجتماعی از نوع مدیریتی است و تمام مددکاران اجتماعی به صورت چشمگیری براساس برنامه های کاری مدیریت گرا فعالیت می کنند. به طوری که تفاوت بین این دو بیش از آنکه به نوع کار مربوط باشد به بهره گیری از مهارتها مربوط استدوم: مددکاران اجتماعی برای تغییر سازمان همانند تغییر در دیگر موقعیتها عمل می نمایند . مدیریت اعم از اینکه شامل اداره کردن استفاده کنندگان از خدمات، مراقبت کنندگان و عامه مردم باشد يا اقراد ارائه دهنده خدمت را در بر گیرد، دقیقا همانند مددکاری حرفه ای مستلزم توانایی نوشتن و صحبت و تعدادی از الگوها و روشهای خاص مداخله مددکاری اجتماعی و در برگیرنده مهار نهایی است که قابلیت انتقال به مدیریت را دارند. برای مثال تفکر نظامند که زیر بنای فنون و درمان خانوادگی است، دقیقا به همان صورتی که برای خانواده ها به کار گرفته می شود، می تواند برای تنظیم الگوهای ارتباطی موجود در نظامهای بزرگتری مثل سازمانها کاربرد داشته باشد.سوم: نقش مدیر مراقبت از مواردی است که مددکاری اجتماعی آمادگی بسیار بیشتری برای آن دارند مهارتهای معتبر پیشرفته ای مثل مذاکره، میانجی گری، گفتگو کردن، گوش دادن بهترین استفاده از منابع را مقدور می سازد.چهارم: این که هر فرد شاغل در حرفه ای مددکاری اجتماعی می تواند عامل تغییر یا تقویت کننده آن باشد. عامل تغییر همیشه نباید از خارج وارد شود. تغيير غالبا در درون مؤسسه رخ می دهد لازم نیست که عامل تغییر همیشه فرد صاحب قدرتی باشد که بتواند بر عملکردهای مؤسسه تأثیر بگذارد. آیاهمه مدیران باید مددکار اجتماعی باشند؟به عبارت دیگر اینطور می توان بیان کرد که آیا گذراندن دوره های آموزش مددکاری اجتماعی برای تمام افرادی که سازمانهای خدمات اجتماعی را حفظ و اداره می کنند لازم است؟ در پاسخ به این سوال باید این طور تشریح کرد که، مدیریت ترکیبی از سه عامل است : اداره کردن، مدیریت و سرپرستی کردن , دو ردیف اول عمدتا برای مدیریت الزامی است و دقیقا سطوحی است به صورت فزاینده کارشناسان ارشد مدیریت را جذب می کند. در حالی که نقشهای سرپرستی را افرادی بهتر ایفا می کنند که در فعالیتهای حرفه ای مددکاری اجتماعی شایستگی نشان داده اند و در زمینه سرپرستی واجد شرایط اند٢. از طرف دیگر مددکاران اجتماعی با تجربه نیز دقیقا مانند معلمان ضرورتا نمی توانند مدیران خوبی باشند، ممکن است نتوانند دانسته های خود را به صورت خودکار به موقعیت مدیریتی انتقال دهند.٣. وظایف خاص اداری مدیریت و دیدگاه گسترده تری که رهبران مددکار اجتماعی به آن نیاز دارند. از ویژگیهای تمام افراد مدد کار نیست0تفاوت مدیران و مددکاران اجتماعی چیست ؟در اینجا به ذکر ۴ مورد از تفاوتهای مهم مددکار اجتماعی و مدیر می پردازیم :اول: هر دو کنترل منابع را در دست دارند و دارای قدرت عمل هستند، اما دامنه فعالیت برای آنان متفاوت است.دوم: مددکار اجتماعی متخصص ارائه خدمات و قلمرو خود است، در حالی که وظایف مدیران به کل سازمان با حداقل به یک بخش آن مربوط می شود.سوم: مددکاران هنگام برنامه ریزی برای کار بر روی موارد خاص نگاهی به آینده هم دارند. در حالی که مدیران ضمن دارا بودن علايق کل نگر در مورد آینده سازمان به شرایط همواره در تغيير فعلی نیز توجه دارند.چهارم: فرایندهای مددکاری اجتماعی و مدیریت در زمینه حل مشکل و توانمندسازی به هم شبیه هستند، اما درجه قدرت سازمانی در زمینه به کار گرفتن دیگران برای خط مدیریت بیشتر است. و تعیین حجم کار مددکاران اجتماعی، محول کردن کار و سرپرستی آن، غالبا فقط بخشی از وظایف رهبران نیم و اعضای ارشد اداره استپنجم انتخاب اعضای جدید و آشناسازی آنان با وظایف، اگرچه شامل تیم هم می شود، اما به طور مرسوم. وظیفه خاص افرادی است که پست مدیریت دارند مددکاران اجتماعی در مدیریت باید به چه نکاتی توجه کنند؟: منابع انسانی در خدمات اجتماعي، على رغم مسایل عمیقی که بر آن حاکم است، یک رشته بسیار تخصصی است. ۲، مدیران مدد گار اجتماعی، نباید سازمان را حد نهایت تعهدات خود را تلقی کنند، یا آن را راهی برای بلند پروازیهای خود بدانند، علت وجودی مددکاری اجتماعی، استفاده کنندگان آن و گستره وسيع عامه مردم است، در نتیجه باید بر خدمات کیفی بالا و وظایف حرفه ای عرضه کنندگان این خدمات متمرکز شوند۳. رویکردهای مدیریت در مددکاری اجتماعی، همیشه نمی تواند به همان اندازه منطقی و مطلوب باشد که در نوشتهای مدیریت پیشنهاد شده اند و اهداف خدمات ممکن است با یکدیگر تناقض داشته باشند. ٢. اگر مدیر دارای پیش زمینه شغلی متفاوتی است، آمادگی وی برای مدیریت در صورتی قابل اعتبار خواهد بود کهذاتا به یادگیری عملکردها و علایق حرفه ای جدید مددکاری اجتماعی اشتیاق نشان دهد